سلام دوستان خوبم
من اومدم اميدوارم حالا حالا ها بتونم در خدمتتون باشم
فكر ميكردم كه از گنجشكها كم نيستم حال مي بينم كه حتي قدر آن هم نيستم دورشو از پيش چشمم گل فروش پير،من ديگر آن ديوانه گلهاي مريم نيستم پا به جنگل مي گذارم آهوان رم مي كنند
از چه مي ترسيد آهوها؟من آدم نيستم
هر نسيمي مي تواند شانه ام را بشكند بادهاي هرزه ميدانند محكم نيستم شبنمي سرمست بودم روي گلبرگي سفيد چشم واكردم همين امروز ديدم نيستم

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:9  توسط هــســتـــي
|
